تبليغاتX
خرمگس خرفت و غیره...
پروانه: دیشب خواب دیدم٬ وسط یه تابوت٬ بدون بال و شاخک٬ خیلی آروم خوابیدم. یکی میگفت: " آهای بچه! پیله ها رو جمع میکنی؟...ابریشم که شوخی نیست. میدونستی پسر؟ با تو ام کره خر! " دیشب خواب دیدم٬ بغل سیزده تا پروانه٬ مقنعه ی نازک یه پروانه شدم. اه...لطفا این سنجاق را از سینه ی من بیرون بیاور! دیشب خواب دیدم:خشک شده ام...لطفا باران را بباران!

گل لاله رو دیدم. خواب یه تور... دیشب بارون اومد. وسط یه جاسیگاری خوابیدم. دیشب سرد بود. وینستون نویسنده ی مغموم٬ بالم را سوزاند. نویسنده نوشت: دیشب! هیچ نوشته ای شاهکار نبود. نوشته شاه بود. نوشته کار بود. دیشب خواب دیدم: خواب یک مزرعه... کلمات بال داشتند. کلمات پروانه بودند. آزادی پروانه بود:سرخ.........باران بالهایش را خیس کرد. نویسنده ی مغموم نوشت: یه لبیم دوخته شدیم٬ ما یه نسلیم که همه سوخته شدیم

دیشب خواب دیدم٬ دیشب را خواب دیده ام... هیچ شبی امشب نبود...سحر را خواب ندیده ام...سحر را نوشته ام. خلق کرده ام. لعنت به شبی که همیشه دیشب است...تعبیر خوابهایم چیست؟ برایم تعریف کنید.با شمایم... شما که فردا را خواب دیده اید؟!!!!...

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

شپش: شب.داخلی: قاتل با یک روسری سیاه(با خطوط قرمز) صورت خود را پوشانده بود. مقتول در آخرین لحظات اندیشید: " خودشه! بابک لعنتیه! بالاخره کار خودش رو کرد. این همون روسریه که واسه جشن تولد مریم خریده بودم...خودشه! "........... چند روز بعد. روزنامه های صبح.خارجی: قاتل(مریم) بعد از اینکه شوهرش(بابک) را با روسري خفه ميکند٬ پدرش(بهروز) را با رولور به قتل ميرساند... چند روز قبل. همايش فمينيستولوژي. داخلي: سخنران٬ دماغش را بالا کشيد و گفت:" زنها در زندان سياه تاريخ پدرسالاري٬ با ميله هاي سرخ جنگ و خون٬ زيسته اند. مرگ بر جنگ. مرگ بر نرينگي. مرگ بر اختگي..." مريم٬ توي صندلي بيست و دو٬ از رديف پنجاه و هفت٬ لم داده بود و چرت ميزد

 خرمگس خرفت:زنهاي قديم٬ فوق فوقش هند جگر خوار بوده اند. زنهاي امروزي٬ زنهاي مدرن٬ به جگر و دل و قلوه رضايت نميدهند.... پيتزا پپروني و بيف استراگانف.........اي کوفت بخورند دوست دخترهاي شکموي امروزي... آمين!

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

خرمگس بیشعوردوست پسر توی عمرش پیتزا نخورده بود. برای دوست دختر پیتزاهای گران قیمت میخرید. دوست دختر هی میخورد و دوست پسر هی پول میداد... روزی٬ دوست دختر به دوست پسر گفت: " برات کلاه خریدم. باید کلاهت رو بیندازی دور.. این کلاه بیشتر بهت میاد... آه! عزیزم... " دوست پسر کلاه قدیمیش را به اجبار دوست دختر٬ دور انداخت. و کلاه نو را بر سر گذاشت و گفت: " آه! متشکرم عزیزم..."  تا اینکه دیروز٬ توی خیابان ولیعصر٬ دوست پسر٬ دوست دختر را با یک آقا پسر نسبتا خوشگل٬ دست در دست هم٬ دید. کلاه قدیمی دوست پسر٬ روی سر آقا پسر نسبتا خوشگل بود... دوست پسر افسرده شد. آقا پسر نسبتا خوشگل به خانم گفت: " این یارو بدجور به من زل زده... کلاه سرش چقدر شبیه کلاه قبلی منه...همون که چند روز پیش٬ دور انداختیم!!!....."
+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

سوسک حمام: سخته٬ خیلی سخت! سوسک بودن٬ "بما هو سوسک بودن" خیلی غم انگیزه...خیلی... و دردناکترین بودن٬ در تمام کائنات٬ سوسک حموم زنونه بودنه... وحشتناکه! وحشتناک...

 شپش: اگر سه ماه با این وبلاگ همراه باشید٬ یا حشره میشوید یا حشره کش٬ یا حشره ای خواهید شد٬ حشره کش:چون عنکبوت. اگر ده ماه  همراه باشید٬ پولدار میشوید و سهام کارخانه ی "پیفـپاف" را خواهید خرید(قول حشره ای میدهم. شک نکنید). و اگر دوازده ماه همراه باشید: لیسانس افتخاری حشره شناسی را برایتان کامنت خواهم گذاشت.اما!..اگر از فردا ترکم کنید٬ هرگز نخواهید فهمید:چند ماه را تلف کردید٬ تا بخوانید٬ خزعبلات دیوانه ای را که چرت و پرت مینوشت...و چیزی نبود٬ جز فردی تهی شده از معنا(در انتظار معنا نباش:چون بکت در انتظار گودو! دنبالش نگرد: گشتیم نبود٬ نگرد نیست)...که پناهنده ی دنیای حشرات بود. که تحمل پوچی "انسان زیستن" را نداشت. که حشرات "درد بودن" را نمی اندیشند.٬ ویز ویز میکنند٬ نیش میزنند. که انسان مخترع گورستان است و حشرات را گورستانی نیست(حشرات٬ تنها در ذهن و تخیل انسان٬ بظاهر میمیرند. مرگ نیز٬ یک اختراع انسانیست.)

پشه: اپیزود(۱) : خوابگاه. سال۱۳۸۴: دانشجویان روشنفکر عینکی٬ سیگار میکشند. اتاق۱۳ پر از دود است. پشه های بیچاره٬ یکی یکی سقوط میکنند و میمیرند. تف به مرام سیگار!...اپیزود(۲): خوابگاه. سال۱۳۸۵: دانشجویان درسخوان عینکی٬ درس میخوانند. اتاق ۱۳ پر از سکوت است. پشه های بیچاره٬ یکی یکی سقوط میکنند و میمیرند: پشه های خمار! پشه های معتاد٬ پشه های مغموم دردمند... لطفا کسی سیگار بکشد: آه! نیکوتین! نیکوتین..." اونقدر سیگار به خورد بابا بزرگ و ننه بزرگ ما دادن٬ که یه جهش ژنتیکی وحشتناک اتفاق افتاد... بی غذا میتونیم باشیم..بی سیگار نه... لعنت به این روشنفکرای مسخره ی سیگاری و غیر سیگاری...روشنفکر و درسخون... تف به مرام سیگار "

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

پشه۱: باز باران با ترانه. با گهرهای فراوان.... توی جنگلهای گیلان٬ پشه ای چند ماهه بودم؟... متولد نشده ام(نخواهم شد!!)...وای! وای! وای! آخر هفته ها میرم گیلان و توی ویلای سبز٬ با صدای جیرجیرکی همبستر میشم: خیس میشم... ایام هفته را؟ با صدای اینهمه آدم! خودارضایی میکنم...اه! اه! اه!... چند روز به آخر هفته مونده؟ ..از پشه بند جمجمه تان میگذرم... مغزتان را نیش خواهم زد! دارم هذیون میگم...میگم؟

پشه۲: موشها عامل انتقال طاعونند. ما به دنیای مالاریا تعلق داریم. آلبر کامو طاعون را نوشت. عبید زاکانی موش و گربه را...موشها و آدمهای اشتاین بک را خوانده ای؟...ما را به کدامین جرم جاودانه نمیخواهی؟...نفرین بر قلم. نفرین بر کاغذ...ما به دنیای کتابهای علمی و پزشکی تعلق نداریم. حسیم. کلمه ایم. مفهومیم... ادبیاتیم. نفرین بر قلم. نفرین بر کاغذ...

پشه۳: من به یک حضور مونث٬ برای باروری احتیاج دارم. حضوری فراتر از مادینگی... قادر به پرستش زنی هستم که قادر به پرستشم باشد... هیچ نیمه ای نیمه ام را کامل نکرد. نیمه ها چندش آور بودند. نقاب عاشقی کسل کننده شده است. میتوانم معشوق باشکوهی باشم...لطفا کسی عاشقم باشد!

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

پروانه: از حشرات متنفری؟ اسمشون که میاد چندشت میشه؟ بچه که بودی٬ با قصه ی "خاله سوسکه ی" مامان بزرگ میخوابیدی... قرآن که میخونی؟ مورچه٬ عنکبوت و زنبور٬ هر کدوم یه سوره واسه خودشون دارن...عسل که خوردی؟...مگس اگه نبود٬ هیشکی به "اسماعیل" زن نمیداد. اسماعیل؟ کارگر بخش تولید کارخونه ی "پیف پاف"...یه دختر کوچولوی خوشگل داره..."آرزو"... چند ماه دیگه چهار ساله میشه...

زنبور عسل:...آقای سوسک ساکت شد. گفتم: "قبول دارم آقای سوسک! به قول آدمیزاد٫ مورچه چیه که کله پاچش چی باشه؟..." مورچه خوار دور دهانش را لیسید و گفت:" چرته...

خرمگس آنتی فمینیست: گفتگوی من و شپش... گفت: " شنیدم اگه مهمون اسکیموها بشی٬ بهت میگن شب کنار زنشون بخوابی! تو فرهنگشون یه نوع مهمون نوازیه " گفتم: " منم شنیدم... اونجا که شیش ماه سال شبه٬ فکر کن!...مگه میشه زنها رو بیشتر از چند شب تحمل کرد؟ " گفت: " وای! اگه روز اول سال٬ واسه عید دیدنی مهمونشون بشی٬ اون وقت باید شیش ماه صبر کنی٬ تا شب بشه٬ با اون سرمای کشنده...انتظار دردناکیه..." گفتم: " زنی رو میشناسی که ارزش اینو داشته باشه بخاطرش شیش ماه صبر کرد؟ من که نمیشناسم. فوق فوقش یه ماه..." گفت:" مادرای بیچاره مون! نه ماه صبر کردن و سختی کشیدن که من و توی مسخره بدنیا بیایم. ...حق نداریم بهشون توهین کنیم! " گفتم: " نه ما چیه؟ چرا چرت میگی؟...هفت ماهه...فقط هفت ماه..."

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

عنکبوت کور: هیچ عنکبوتی با تار خودش٬ خودش رو دار نمیزنه. ولی یه عنکبوت قاتل رو با تار خودش اعدام میکنن (دار میزنن) چرا؟ واقعا نمیدونی؟... همه چی رو آماده میخوای دیگه! یه ذره به اون مغز آکبندت فشار بیار٬ لطفا!  

سنجاقک پارانوئیا: میگم زندگی یه کمدی تراژیکه٬ کسی باور نمیکنه! توقع داری حالم خوب باشه؟ ای برادر! دلت خوشه ها! دو تا بچه ی آدمیزاد یه چوب کوچولو رو درسته فرو کردن توی ماتحتم و کر کر میخندن...تو جای من بودی چیکار میکردی؟

خرمگس شیزوفرنی: یه تار کلاه گیس تو رو با هزار تا ماده مگس...هه! خوب کردم آبروتو بردم. بذار همه بفهمن کلاه گیس داری! کچلی! تو حق داری همه جا دوره بیفتی و بگی من یبوست دارم٬ اون وقت من...

شپش مانیا: چقدر این زندگی چندش آوره! هر چی تو دنیاست معلوله (یه علت پشتش خوابیده) یه مشت موجود معلول...معلول..معلول...مگه قراره هر معلولی سوار ویلچر بشه؟ پارا المپیک دیگه چه صیغه ایه٬ وقتی شیش میلیارد آدمیزاد معلول٬ سر و مر و گنده خمیازه میکشن؟

خرمگس نیهیلیست: از چند روز آینده٬ آقایان و خانمها: باکتری(برادران باسیل و شرکا) میکروب٬ ویروس و غیره٬ به جمع نویسندگان این وبلاگ اضافه خواهند شد...منتظر شعرهای خانم اچ آی وی باشید٬ که سرود: من یگانه وجودی هستم...که بچه مثبت بودنم زجر دیگران است...نباد اچ آی وی خونتان مثبت: آمین... منفی میمیانم٬ تا مثبت به نکبت هستی ات ادامه دهی (اوا خواهر! میبینی تو رو خدا! بچه منفی بودن یه دردسره٬ بچه مثبت بودن هزار تا دردسر! این طرح امنیت اجتماعی دیگه چه صیغه ایه؟)

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

نویسنده:زنبور زنبورویچ-کندوی زرد-روسیه...مترجم:خرمگس خرفت-wc-ایران.نمونه ی متن: ویز..ویزززز.ویز..وییییییی...ززززززززززز....ویززززززز...((ترجمه:از زنبور عسل به انسان: آنچه دفع میکنم خوراک لذیذ شماست و آنچه دفع میکنید٬ خوراک لذیذ برادرم مگس. برای من و نیش زهرآلودم خانه ساختید. شعر سرودید(زنبوره نیش داره...آقاهه ریش داره) و برادرم مگس را از خانه اش بیرون راندید. دخترانتان را عسل نام نهادید و هیچ گاه هیچ کس نیندیشید٬ مگس نامیست از برای پسران؟ از برای دختران؟ بیایید به احترام رنج برادرم مگس(که سیاهپوش تاریخ ظلم منفعت شماست) بیست ثانیه٬ بیست کارخانه ی "مگس کش سازی" را (در بیست نقطه ی دنیا ) تحریم کنیم (که سرمایه دارانش سرمایه دارتر شده اند و کارگرانش در هیچ انقلاب کارگری شرکت نکرده اند - که گاهی مگس را مگش میخوانند و رادیو جار میزند: اعتیاد خانمان سوز است..که آشوده اند. آنها را خانمانی نیشت...) برادرم مگس٬ محکوم رنج شماست. که در آغاز با دستانتان(مگس کش کلاسیک:خواهرم پروانه میگفت) لهش کردید. به دهان بردید. مزه اش گس بود...بالایش آوردید. و این شروع رنج گلایه اش بود: کاش خوشمزه بودم. آهای انسان! خوب گوشهایت را باز کن!  با مگس کش شروع کردی٬ به بمب اتم رسیدی...همین.))
+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

عنکبوت بیشعور: ۹۷ درصد دوست دخترهای جهان٬ به ۳ درصد از دوست پسرهای جهان تلعق دارند...لعنت به بی عدالتی جنسی!

خرمگس خرفت: هی دوستان! من٬ نویسنده ی این وبلاگ٬ حشره ای(به مثابه حشره) نمیبینم. با حشرات میبینم. حشره نیستم٫ حشرات منند.

جیرجیرک کوچولوی سابق:بغل عروسکم خوابیده بودم(اسمش حسینقلیه) تختم حسابی جیر جیر میکرد. یهویی بسرم زد. مهمترین تصمیم زندگیم را گرفتم. به عوض حرف زدن و خرج کردن کلمات مسخره و روزمره٬ جیر جیر میکنم. فقط جیرجیر. عینهو تختم. دیگه خوابم نبرد. شب زنده داری شروع شد... میرم زیر تخت و میزنم به جیر جیر. حسینقلی هم بالای تخت٬ هر شب توی شلوارش جیش میکنه

شپش: جماعت حشرات دو نیمه شد. ۱- ناتو: جماعت ناتو با یه اکیپ دوست دختر- دوست پسر ترگل ورگل٬ تو کار ماچ و لاو ترکوندن اند. ۲- ورشو: جماعت ورشو٬ تنها و مجرد٬ واسه خودشون میچرخیدند و سیگار میکشیدند و عرق میخوردند... تا اینکه٬ خرمگس خرفت(پدر ورشوی نوین) فریاد کشید: " ورشو ایهای جهان٬ برای نجات ورشو٫ متحد شوید " متحد شدند. جماعت ورشو٬ نر و ماده٬ دست در دست هم٬ پیمان اتحاد بستند. که بزرگترین اشتباه تاریخ حشرات شکل گرفت: ورشوی متحد٬ ناخواسته ناتو شد. چرا که اتحاد زن و مرد ورشو٬ فروپاشی نظام ثابتشان بود....پس: اتحاد٬ گاهی نابودی قوم را نتیجه خواهد داد

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

خرمگس خرفت:مسابقه ی سنگینی بود. تماشاگرای بیشعور٬ هی بهم فحش ناموس میدادن " مادر...چرا شوت نمیزنی...مادر..چرا توپو نمیگیری..." خودم رو رسوندم به میکروفن: " یک-دو-سه٫ امتحان میشه! آقایان٫ حشرات٬ تماشاگران محترم! یک- عمه ی همه تان را...دو- من داورم.داوررررررررر... بدون من چیزی اتفاق نمیفته...سه-..."... واسه ی ما حشرات رنگ و تیم٫ معنی و مفهومی نداره. هر دو تیم یه رنگ میپوشن: مشکی! مشکی؟ همونکه رنگ عشقه.عشق؟ همونکه قرار بود مقدس باشه. مقدس؟ همونکه یه نما جلوش گذاشتیم و بخشش کردیم:م-ق-دس-ن-ما...

پروانه: اول اولش كرم بودم. شما آدمهاي بي خاصيت چي؟ پروانه بدنيا ميايد و كرم ميشيد. ( چي؟ چي؟! كرم بودنت رو قبول نداري؟ ) تنتون كه طعمه ي كرمهاست. بريد گم شيد مسخره ها...

خرمگس خرفت: گور كن پير٬ حسابي دل داده بود به كار... بازنشتگي توي كتش نميرفت... گور كن جوان٬ بيكار و بيعار٬ مونده بود با خرج دو تا بچه و يه زن نقنقو...ديشب اتفاق افتاد...گور كن پير٬ تنش( دو دستي يه بيل كهنه رو چسپيده بود ) را سپرد به گور كن جوان. روحش شاد.( آهاي كرمهاي قطعه ي ۷  مواظب كلسترول خونتون باشيد. كم بخوريد٬ هميشه بخوريد...تعدادشون چند ميليارده و حالا حالاها تموم نميشن...آهاي تپلي! حرص نزن بچه. به همه ميرسه...)

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

 الف- رد خون را دنبال کن. از بالای پستون چپ شروع شده. دنبال میکنی؟... برو! برو! ( اینجا رو ببین! انگاری دست یه حشره ست... وای! پا...)  برو! برو! ...( اینم شاخک..)  برو! برو!..آخرشه. رسیدیم. میبینی؟ یعنی واقعا نمیدونی چیه؟!...پشه است احمق.  پشه! (آخی! طفلکی حسابی آش و لاش شده)

ب- مرد٬ انگشت شستش را نشان زن میدهد: " اَه. انگشتم چقدر کثیف شد... عوض یه هم آغوشی کوچولو٬ کلی پول میگیری... پشه هم باید بکشیم که خانوم خانوما اذیت نشه... عجب پر خون بود ها...اینا رو مکیده یا مال خودشه؟ "... زن..

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

پشه: این آدما عجیب مسخره ان...خودشون خون همو میریزن(این همه جنگ و کشتار و قتل و تجاوز و...)...ولی چشم دیدن ما پشه های بدبخت رو ندارن... که یه ذره (فقط یه ذره ) از خونشون رو میخوریم(حسابی کوفتمون میکنن...اه)

خرمگس بیشعور: حشره های وجودم مرده اند...وجودم دیگر حشره ای نیست. بشریت علیه من سنگر گرفته است. مگس کش...حشره کش...لنگ کفش...د.د.ت...پیف پاف...سوسک کش...سم دفع آفات...با همه ی تلخی ها٬ با همه ی پوچی ها...ویز ویزمان پایدار خواهد ماند...بشریت هلاک خواهد شد...بشریتِ خون و خیانت...جاودان باد شکوه حشرات...حشراتی که تنها به ویز ویزی قانعند...

خرمگس خرفت: واسه چی این همه خل و چلم؟ حشره ام دیگه. حشره ای میبینم. سیاه و سفید. باحرکت آهسته (همون اسلوموشن معروف سینماگرا) اینجوری بیشتر حس میکنم. بیشتر درد میکشم. طولانی و کشنده... خرید کردن آقای جیگولی و خانم ژیگولی رو با حرکت آهسته دیدی؟ سیاه و سفید چی؟ (تکونهای شدید شکم گنده ی جیگولی و سینه های پر ژیگولی...) اخ..اخ...حالت از هر چی "ژله" بهم میخوره...بالا- پایین- چپ- راست - بالا- پایین...

سوسک: هیچ حشره ای بهم نگفت :" کاکا سیا!..فضله جمع کن! " زنده باد فرهنگ حشره ای! اما. اما. اما...اما چی؟ یه خانومه ازم ترسید و یه آقاهه زیر پا لهم کرد.تف به همتون...

مگس: مگس کشهایتان را غلاف کنید. همین "ویز ویز " های ماست که تحمل پذیر کرده فحاشی و چس ناله ی شما دو پاهای لعنتی آشغال رو...ویزززززززززززززززز

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |

یه جمجمه پر حشره:تنظیم کننده ی تفکر٬  یه زنبور بی عسل و زهرآلوده. تنظیم کننده ی تخیل٬ یه پروانه است٬ سفید و کوچیک. تنظیم کننده ی امور جنسی یه کرمه(توی پیله). تنظیم کننده ی ناخودآگاه٬ یه عنکبوت افسرده ست(بیست و سه تا سوسک٬ اسیر تارش شدن) تنظیم کننده ی روح٬ کرم شب تاب مهربونیه که یادش رفته بتابه(آخه زیاد نیچه میخونه)...تنظیم کننده ی...

 توی رگام جای خون٬ شاش شپش جاریه. قلبم هزار تا کفشدوزک تو بغل همه.

جیگرم مدرسه ی مگسهای دانشمنده(واسه همینه که هیچ دختری بهم نگفته: " جیگرتو بخورم...بر پدر مرغهای مگسخوار لعنت..." ) مامانم اینا میگن دیوونه ام. طفلکی من! راستی! چرا کسی عاشقم نمیشه؟

+ نوشته شده در ساعت توسط خرمگس خرفت |